روان خواه

لغت نامه دهخدا

روان خواه. [ رَ خوا / خا ] ( نف مرکب ) گدایان دریوزه را گویند. ( لغت فرس اسدی ). اهل دریوزه. گدا. گدایی کننده. ( برهان قاطع ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). بمعنی ترکیبی خواهنده و بهر طرف روان است از روان بمعنی رونده. ( فرهنگ نظام ). گدای دوره گرد:
پدر گفت یکی روان خواه بود
به کویی فروشد چنان کم شنود
همی دربدر خشک نان بازجست
مر او را همان پیشه بود از نخست.ابوشکور ( از لغت فرس ).در آن کوی پیری روان خواه بود
که دستش ز هر کام کوتاه بود.آغاجی بخارایی.گر لطف خدا رسد شود شاه
آنکو پدرش بود روان خواه.لطیفی.

فرهنگ عمید

گدای دوره گرد، گدا.

فرهنگ فارسی

( صفت ) گدایی کننده در یوزه گر.

جمله سازی با روان خواه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ای مسافر تو از این شهر روان خواهی شد این عیان است که در خاک نهان خواهی شد

💡 چند با من سرکش ای سرو روان خواهی شدن؟ چند بار از بی بری بر باغبان خواهی شدن؟

💡 گر نهی تاج و، دو صد سال نشینی بر تخت آخر از تخت، به تابوت روان خواهی شد

💡 بوسه بر لب می زند جانم ز شوق پای بوس می رود از دست فرصت گر روان خواهی شدن؟

💡 گر تو ای سرو روان خواهی هم آغوشم شدن از مروت نیست اول رهزن هوشم شدن

کونی یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
رسا یعنی چه؟
رسا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز