رهمه
لغت نامه دهخدا
( رهمة ) رهمة. [ رِ م َ ] ( ع اِ ) باران نرم پیوسته. ج، رِهام، رِهَم. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ). باران نرم. ( غیاث اللغات ).
رهمة. [ رِ / رَ م َ ] ( ع اِمص ) نرمی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
نرمی
جمله سازی با رهمه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 فکر او از راه قدرت د رهمه میدان علم هر کجا مرکب برون تازد جلال دیگرست