لغت نامه دهخدا
ره شاه. [ رَه ْ ] ( اِمرکب ) شاهراه و راه گشاده و بزرگ. ( ناظم الاطباء ) ( از برهان ) ( آنندراج ). رجوع به راه شاه و شاهراه شود.
ره شاه. [ رَه ْ ] ( اِمرکب ) شاهراه و راه گشاده و بزرگ. ( ناظم الاطباء ) ( از برهان ) ( آنندراج ). رجوع به راه شاه و شاهراه شود.
شاهراه و راه گشاده و بزرگ
💡 همان فیلسوف جهاندیده گفت که چون دانش آمد ره شاه رفت
💡 دگر ره شاه رامین را عفو کرد دریده بخت رامین را رفو کرد
💡 به گیسو غبار از ره شاه رفت بسی آفرین کرد بر شاه و گفت
💡 عبث در ره شاه یثرب دیار به کشتن چرا می دهی خویش زار
💡 هله! ای روح، از هوا و هوس که ره شاه با نشان داری
💡 رو دگر ای گل سیراب شکایت نکنی که چو خاک ره شاه است مطهر نرگس