رنگ بست

لغت نامه دهخدا

رنگ بست. [ رَ ب َ ] ( ن مف مرکب ) کنایه از رنگ برقرار و بی تغیر باشد. ( برهان قاطع ). کنایه از رنگ ثابت و پایدار است و بعضی گویند رنگ قراری که زود نرود بلکه به آفتاب نشستن و شستن هم چندان کم نگردد. ( بهار عجم ). || ثابت رنگ. در بیت اول و سوم از شواهد زیر به معنی پایدار و برقرار مطلق، و در بیت دوم بمعنی ثابت رنگ آمده، ولی صاحب بهار عجم و آنندراج همه این ابیات را برای «رنگ ثابت » شاهد آورده اند:
فقیرانه کشکول دارد به دست
ولیکن پر از نعمت رنگ بست.طغرا ( در تعریف رباب از آنندراج ).بر خویش گرچه بسته خزان رنگی از غمت
خون در دلش ز رشک رخ رنگ بست ماست.ظهوری ( از آنندراج ).سیاه مستی من رنگ بست افتاده ست
خمار صبح ندارد می شبانه من.صائب ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

کنایه از رنگ برقرار و ثابت باشد ثابت رنگ

جمله سازی با رنگ بست

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ز موی ساقی وحدت نبست تا قلمی نساخت لعل ترا رنگ بست باده خدا

💡 سیاه بختی ما رنگ بست افتاده است وگرنه هیچ شبی بی سحر نمی باشد

💡 شکفتن با مزاج‌کلفت انجامم نمی‌سازد چو آن چینی‌کز ابروی تغافل رنگ بست استش

💡 برخ مرا سیهی رنگ بست گشته دگر که عکس چهره ام آیینه راست رنگ دگر

💡 ظلمت شبهای هجران رنگ بست افتاده است ورنه هر داغ آفتاب بی زوال دیگرست

💡 پرواز می کند به پر و بال آفتاب گلهای اعتبار جهان رنگ بست نیست

هنگام یعنی چه؟
هنگام یعنی چه؟
عزیز دل یعنی چه؟
عزیز دل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز