رمقی

مترادف‌ها

توان، نیرو، جان، قدرت

متضادها

بی‌رمقی، بی‌حالی

لغت نامه دهخدا

رمقی. [ رَ م َ ] ( اِخ ) شعیب بن ابی شعیب به این نسبت اشتهار دارد و وی از ابی المغیرة عبدالقدوس بن الحجاج روایت کند.( از انساب سمعانی ص 259 ). و رجوع به همان برگ شود.

فرهنگ فارسی

شعیب بن ابی شعیب باین نسبت اشتهار دارد و وی از ابی المغیره عبدالقدوس بن الحجاج روایت کند

جمله سازی با رمقی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 گفت بخود، کاین چه در افتادنست تا رمقی در دل و جان در تن است

💡 اگر زفضل وهنر ماند درجهان رمقی سبب تویی که در تو سرای اسباب است

💡 بیمار هجر را رمقی ماند از حیات از دولت وصال تو رو گر برو نهی

💡 ز هستیم رمقی مانده است کی باشد هجوم عشق تو تاراج آن رمق کرده

💡 تا در تنم از جان رمقی خواهد بود من بی تو یکی دم نزنم فارغ باش

💡 چون حال من سوخته‌ دل تنگ درآمد از جان رمقی مانده مرا باش زمانی

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران