لغت نامه دهخدا
رقصاندن. [ رَ دَ ] ( مص جعلی ) رقصانیدن. بپای کوبی داشتن. مصدر منحوت از رقص عربی. ترقیص. به رقص آوردن. به رقص درآوردن. به رقص داشتن. او را به رقص در کردن. برجهانیدن. ( از یادداشت مؤلف ).
رقصاندن. [ رَ دَ ] ( مص جعلی ) رقصانیدن. بپای کوبی داشتن. مصدر منحوت از رقص عربی. ترقیص. به رقص آوردن. به رقص درآوردن. به رقص داشتن. او را به رقص در کردن. برجهانیدن. ( از یادداشت مؤلف ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 رقصاندن رویا بیانگر احساسات، تفکرات و دغدغههای مایکل جکسون در رابطه با دنیای اطرافش بوده و همچنین حاوی ۱۰۰ عکس از اوست.
💡 در همین سال، جکسون دومین و آخرین کتاباش را با عنوان رقصاندن رؤیا که دربرگیرندهٔ اشعار، سرودهها و داستانهای نوشته شده توسط خودش بود منتشر کرد.