لغت نامه دهخدا
رعشه دار. [ رَ ش َ / ش ِ ] ( نف مرکب ) دارای رعشه. لرزه دار. با رعشه. ( یادداشت مؤلف ). کسی که در اندام وی لرزه باشد. لرزان. ( ناظم الاطباء ):
ز انقلاب چرخ می لرزم به آب روی خویش
جام لبریزم به دست رعشه دار افتاده ام.صائب ( از آنندراج ).