رصد ساز

مترادف‌ها

رصدکننده، ناظر

لغت نامه دهخدا

رصدساز. [ رَ ص َ ] ( نف مرکب ) رصدسازنده. رصدبان. رصددار:
باد از رصدساز بقا تقویم عمرت بی فنا
بر طالعت رب السما احسان والا ریخته.خاقانی.و رجوع به رصدبان و رصددان و رَصَدْوَر شود.

فرهنگ فارسی

رصد سازنده رصد بان رصد دار

جمله سازی با رصد ساز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 گشته هر یک از پی تقویم شرع احمدی از دل روشن رصد ساز اندرین تاری فضا

💡 ای حاصل تقویم کن، جانت رصد ساز سخن خصمت چو تقویم کهن فرسوده و اجزا ریخته

💡 باد از رصد ساز بقا، تقویم عمرت بی‌فنا بر طالعت رب السما، احسان والا ریخته

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران