لغت نامه دهخدا
رشو. [ رَش ْوْ ] ( ع مص ) پاره و رشوه دادن کسی را. ( ناظم الاطباء ). پاره دادن کسی را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). رشوت دادن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( مصادر اللغه زوزنی ).
رشو. [ رَش ْوْ ] ( ع مص ) پاره و رشوه دادن کسی را. ( ناظم الاطباء ). پاره دادن کسی را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). رشوت دادن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( مصادر اللغه زوزنی ).
پاره و رشوه دادن کسی را پاره دادن کسی را.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 همان مادرت زار و بیچاره بود رشوی وز فرزند آواره بود