رسش
مترادفها
تحقیق، بررسی، بازرسی
لغت نامه دهخدا
رسش. [ رَ س ِ ] ( اِمص ) رسیدن. ( ناظم الاطباء ) ( یادداشت مؤلف ). رسایی و رسیدن. ( آنندراج ):
نتوان بتو رسیدن جانا همی
در آفتاب وماه رسش کی توان.مسعودسعد.|| ورود و رسیدگی. || اتفاق و عارضه. || سرگذشت. ( ناظم الاطباء ). معانی اخیر در متون دیگر دیده نشد.
فرهنگ فارسی
رسیدن رسایی و ر سیدن یا وا یا ورود و رسیدگی یا اتفاق و عارضه.
جمله سازی با رسش
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 فریاد رس اهلی مسکین که شود فریاد رسش که هم تو فریاد رسی
💡 جگر ز گرمی این جرعه تشنه تر گردید فغان ز طرز فریب نگاه نیم رسش
💡 رَسِش یا بلوغ روانی به معنی آمادگی زیستی است که خود مبتنی بر یک نقشه ژنتیک میباشد. تغییرات روانشناختی انسان، مانند تفکر، توانایی حل مسئله، و غیره تحت تأثیر زیستشناسی مغز است، و از تغییرات رسش بهشمار میآید. همچنین آنچه که وراثت، از خصوصیات مشترک در برنامهٔ زیستشناختی و طبیعی رشد قرار دادهاست، مانند زمان بلوغ جنسی، به معنی بلوغ روانی است.
💡 آسمان هرچه بزاید بکشد زانکه فریاد رسش نشناسد
💡 چه هوش آمد بنشسته دید با شیون خمیده زینب و رسش گرفته در دامن
💡 نتوان به تو رسیدن جانا همی در آفتاب و ماه رسش کی توان