لغت نامه دهخدا
فرمان رسیدن. [ ف َ رَ / رِ دَ ] ( مص مرکب ) کنایت از اجل مقدر رسیدن. ( آنندراج ):
دوست رضا میدهد از سر جان خاستن
عذر میار ای حسن خیز که فرمان رسید.حسن دهلوی.رجوع به فرمان شود.
فرمان رسیدن. [ ف َ رَ / رِ دَ ] ( مص مرکب ) کنایت از اجل مقدر رسیدن. ( آنندراج ):
دوست رضا میدهد از سر جان خاستن
عذر میار ای حسن خیز که فرمان رسید.حسن دهلوی.رجوع به فرمان شود.
( ~. رِ دَ ) (مص ل. ) ۱ - رسیدن حکم و دستور. ۲ - مجازاً: رسیدن وقت مرگ.
( مصدر ) ۱ - ابلاغ حکم از طرف بزرگی به کوچکتر ۲ - رسیدن اجل مقدر.
رسیدن حکم و دستور.
مجازاً: رسیدن وقت مرگ.
💡 به یک بار سیصد بت و شصت ماه به فرمان رسیدند نزدیک شاه