لغت نامه دهخدا
رسدی. [ رَ س َ ] ( ص نسبی ) منسوب به رسد. رجوع به رسد شود. || ( اِ ) دانه و حبه. ( ناظم الاطباء ). || نیمه مساوی و نصف. ( ناظم الاطباء ).
رسدی. [ رَ س َ ] ( ص نسبی ) منسوب به رسد. رجوع به رسد شود. || ( اِ ) دانه و حبه. ( ناظم الاطباء ). || نیمه مساوی و نصف. ( ناظم الاطباء ).
منسوب به رسد یا دانه و حبه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ای جعفری که گر رسدی دست تو به گنج زر عطیت تو همه جعفریستی
💡 آنکه جز خار به خاصان رسدی می نرساند اینک از باغ گلش بهره بهر عام رسید
💡 تا روز غمش به شب رسدی صد ره جانش به لب رسیدی