لغت نامه دهخدا
رده رده. [ رَ دَ / دِ رَ دَ / دِ] ( ق مرکب ) صف صف. ( از لغت فرس اسدی نسخه خطی کتابخانه نخجوانی ). رجارج. ( یادداشت مؤلف ):
زیبا نهاده مجلس و خالی گزیده جای
ساز وشراب پیش نهاده رده رده.شاکر بخاری.
رده رده. [ رَ دَ / دِ رَ دَ / دِ] ( ق مرکب ) صف صف. ( از لغت فرس اسدی نسخه خطی کتابخانه نخجوانی ). رجارج. ( یادداشت مؤلف ):
زیبا نهاده مجلس و خالی گزیده جای
ساز وشراب پیش نهاده رده رده.شاکر بخاری.
صف صف رجاج
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گل گل فتاده بر دو رخ من رده رده تا تازه تازه در جگرم خست خار خار
💡 در یادگیری ماشین و طبقهبندی آماری، مسالهی افراز دادهها به سه رده یا بیشتر را ردهبندی چندگانه یا طبقهبندی چنددستهای یا دستهبندی چندجملهای مینامند (افراز دادهها به دو رده ردهبندی دوگانه نامیده میشود).