لغت نامه دهخدا
ردٔان. [ رِ ] ( ع اِ ) به صیغه تثنیه، دو لنگه بار و دو عدل. ( ناظم الاطباء ).
ردٔان. [ رِ ] ( ع اِ ) به صیغه تثنیه، دو لنگه بار و دو عدل. ( ناظم الاطباء ).
💡 گزارندهٔ خواب را خواندند ردان را ابر گاه بنشاندند
💡 برفتند بیداردل موبدان زهر دانشی راز جسته ردان
💡 به نزدیک رای اندر آمد دوان ثنا خواند بر پیشگاه و ردان
💡 ابا نامور موبدان و ردان جهاندار و بیدار دل بخردان
💡 همه موبدان و ردان را بخواند همه راز دل پیش ایشان براند
💡 چنین گفت رستم کای بخردان دلیران کارآزموده ردان