رخنه رخنه

لغت نامه دهخدا

رخنه رخنه. [ رَ ن َ / ن ِ رَ ن َ / ن ِ ] ( ص مرکب ) شکاف شکاف. چاک چاک. سوراخ سوراخ:
تن نای شد رخنه رخنه ز غم
که دیگر نخواهد برآمدش دم.فردوسی.زآن زمینها که رخنه کرد عجوز
مانده آن خاک رخنه رخنه هنوز.نظامی. || کنگره دار. دندانه دار:
ز عین فعل براق مواکبت دل قاف
هزار بار شده رخنه رخنه چون سر سین.سلمان ساوجی.

فرهنگ فارسی

شکاف شکاف چاک چاک سوراخ سوراخ

جمله سازی با رخنه رخنه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دل گشته رخنه رخنه بزاری بتیغ هجر ز آن مشک توده توده بر آن گرد لاله زار

💡 زان زمینها که رخنه کرد عجوز مانده آن خاک رخنه رخنه هنوز

💡 شد رخنه رخنه سینه ام از یاد ابروش جویا به تیغ تیز شکافد نیام تنگ

💡 بر کوه آهنین چو کمان از غضب کشید چون جبه رخنه رخنه ز زخم خدنگ کرد

💡 شد رخنه رخنه چون هدف تیر شخص من با آنکه ناخنست بیکبار جوشنم

💡 شاید تواندش قفس مرغ ناله شد دل را چو رخنه رخنه کسی چون جرس کند

چوزه خون یعنی چه؟
چوزه خون یعنی چه؟
اسرع وقت یعنی چه؟
اسرع وقت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز