راکبین

مترادف‌ها

سوار، سوارکار

لغت نامه دهخدا

راکبین. [ ک ِ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ راکب در حال نصب و جر. رجوع به راکب شود.

جمله سازی با راکبین

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 به گفته رئیس سازمان راهداری و حمل ونقل جاده‌ای سهم تصادفات راکبین موتورسیکلت در راه‌های کشور به ۱۸٫۵ درصداست. بر پایه آمار سالانه ۱۹ هزار نفر در حوادث رانندگی در راه‌های کشور جان خود را از دست می‌دهند و بیش از ۳۰۰ هزار نفر مصدوم می‌شوند.

💡 در تصاویر قدیمی که از دوران باستان کشیده شده است، می‌توان گروهی از راکبین جنگجو را دید که با سرعت بسیار زیاد در حال عبور از صحرا بودند.

💡 در مراسم‌های سواره‌نظام سنتی و قدیمی، راکبین با لباس‌های رنگارنگ و اسب‌های اصیل خود، منظره‌ای بسیار باشکوه و خیره‌کننده را برای تمام تماشاگران خلق می‌کنند.

💡 گروهی از راکبین که در حال گشت‌زنی مداوم در مرزهای حساس کشور بودند، توانستند با هوشیاری خود از ورود هرگونه افراد غیرمجاز به قلمرو جلوگیری کنند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران