راه یاب
مترادفها
راهنما، مسیریاب
متضادها
گمراه، سرگشته
لغت نامه دهخدا
راه یاب. ( نف مرکب ) راه یابنده.
فرهنگ فارسی
راه یابنده.
جمله سازی با راه یاب
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 تا مگر پیدا شود در تو طلب راه یابی در مقام قرب رب
💡 طایرا در قفس بیدری افتادی اگر راه یابی چه کنم؟ بال و پری نیست تو را
💡 جهد کن تا ز «جاهدوا فینا» راه یابی به کوی «لوشئنا»
💡 تو خود را خاص کن تا راه یابی که تا عامی ز شیطان در عذابی
💡 صبر کن گر خواهی وگر نه، بسی بوک جایی راه یابی از کسی
💡 در دنیای مدرن امروز، استفاده از یک راه یاب دقیق و هوشمند برای پیدا کردن مسیرهای کوتاه در میان ترافیک سنگین شهری بسیار حیاتی و ضروری شده است.
💡 این دستگاه کوچک به عنوان یک راه یاب حرفهای، میتواند کوهنوردان را در دل کوههای مرتفع و مسیرهای ناآشنا از گم شدن نجات دهد.
💡 توسعهدهندگان نرمافزار سعی دارند تا راه یابهای جدیدی طراحی کنند که با استفاده از هوش مصنوعی، بهترین مسیرهای پیادهروی را به کاربران پیشنهاد دهند.