راه گشا

لغت نامه دهخدا

راهگشا. [ گ ُ ] ( نف مرکب ) راهگشای. رجوع به راه گشای شود.

فرهنگ عمید

۱. آن که یا آنچه راه را باز می کند.
۲. [مجاز] مشکل گشا.

فرهنگ فارسی

راهگشای

جمله سازی با راه گشا

💡 دعا كليد موفقيت و راه گشا به سوى رستگارى است، و بهترين دعا آن دعائى است كه ازسينه پاك و دل با تقوى بيرون مى آيد، و در مناجات است كه دعا وسيله رستگارى است وبه سبب اخلاص انسان از بلاهاى دنيا و عذاب آخرت خلاصى مى يابد، پس در هنگامناراحتى و فرغ شديد به خدا پناه ببريد).

💡 اشـاره بـه ايـنـكـه قـرعـه بـه هـنـگـامـى كـه كـار مـشـكـل شـود و راه حـل ديـگـرى نـبـاشـد و كـار را بـه خـدا واگذار كنند به راستى راه گشا است، چنانكه درداستان يونس درست منطبق بر واقعيت شد.

💡 خدا را ستایش، آسوده از گزند آسمانی راه به پایان رفت. رخت به سمنان رسید. بیمارها بدرود بستر و بالین کردند و سامان تندرستی و تاب دگرگون آرایش و آئین یافت. برادرها به کوری بدخواه پیمان یکتائی نو ساختند و کهن کاوش های ما و توئی رخت بر در هشت و بار برخر بست. اینک یاران این مرز را به خوشتر افت و اندازی کاراندیش خاست و نشستیم و راه گشای پیوند و پیوست، پس از رنج دوری اندوهی که جان کاهد نیست.

دپارتمان یعنی چه؟
دپارتمان یعنی چه؟
چوخ یعنی چه؟
چوخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز