لغت نامه دهخدا
( رادنیة ) رادنیة. [ دِ نی ی َ ] ( ع ص نسبی ) تأنیث رادنی؛ ناقة رادنیة؛ ای خالطت حمرته صفرة. ( منتهی الارب ). رجوع به رادن و رادنی شود.
( رادنیة ) رادنیة. [ دِ نی ی َ ] ( ع ص نسبی ) تأنیث رادنی؛ ناقة رادنیة؛ ای خالطت حمرته صفرة. ( منتهی الارب ). رجوع به رادن و رادنی شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خلیستها یک زهد افراطی را تمرین میکردند تا خود را برای پذیرش روح القدس در بدنشان آماده کنند. آنها از مشروبات الکلی خودداری میکردند و اغلب روزها یا هفتهها روزه میگرفتند. اگرچه ازدواج برای اهداف عملی مجاز بود، «زیرا کمک همسر برای یک دهقان ضروری بود» اما انجام روابط جنسی، حتی با همسر خود، گناه بود. در ارتباط با این ریاضت عمل خود زنی همراه مراسم رادنیه انجام میگرفت.
💡 خلیستها به امکان ارتباط مستقیم با روح القدس و تجسم آن در انسانهای زنده اعتقاد داشتند. هر یک از رهبران آنها «خدای زنده» بودند و هر جماعتی مسیح و مادر خدای خاص خود را داشتند که توسط رهبرکل فرقه منصوب شده بودند. علاوه بر این، آنها معتقد بودند که روح القدس میتواند بر سر هر یک از آنها در حالت وجد که در طی مراسمی به نام رادنیه («شادی») بدست آوردند نازل شود.