ذوفن

لغت نامه دهخدا

ذوفن. [ ف َن ن ] ( ع ص مرکب ) صاحب فَن. یک فن. مخصص. متخصص:
آن ذوفنی که تا بکنون هیچ ذوفنون
هرگز بر او به کار نبرده ست هیچ فن.فرخی.- امثال:
ذوفن بر ذوفنون غالب است:
چون خوب کم از بد فزون به
ذی فن بجهان ز ذوفنون به.نظامی.مقابل ذوفنون.

جمله سازی با ذوفن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از مکرِ خرد ز حد فزون می‌ترسم وز حیلة عقل ذوفنون می‌ترسم

💡 چو هر یک ذوفنون عالمی بود چو هر یک در دو عالم آدمی بود

💡 گاهی گوید سخن چو مردمی ذوفنون گاه سراید سرود چو مطربی پرفسون

💡 خواند بر وی یک به یک آن ذوفنون آنچ در ره رفت بر وی تا کنون

💡 «‌بر این منگر که ذوفنون آید مرد» «‌در عهد و وفا نگر که چون آید مرد»

💡 در نگیرد در کسی ای ذوفنون تا تورا دردی نباشد در درون

ضحاک یعنی چه؟
ضحاک یعنی چه؟
صورت یعنی چه؟
صورت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز