ذرار
لغت نامه دهخدا
ذرار. [ ذِ ] ( ع مص ) بدخو گردیدن ناقة. || خشم. || اعراض.
ذرار. [ ذِ ] ( ع اِ ) دانه های متفرقه.
ذرار.[ ذِ ] ( ع مص ) مذارة. بدخو شدن ناقة. خشم. اعراض.
جمله سازی با ذرار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 آدم به خلد بیند اگر فرّ و جاه او فخر از علوّ شأن ذراری کند همی
💡 رسول خدا در پاسخ بنیقریظه که پیشنهاد کردند یک نفر را حکم قرار دهد، فرمود: هر یک از اصحاب مرا که خواستید میتوانید حکم خود کنید، بنیقریظه سعد بن معاذ را اختیار کردند، رسول خدا قبول کرد، و دستور داد تا هر چه اسلحه دارند در قبه آن جناب جمع کنند، و سپس دستهایشان را از پشت بستند، و به یکدیگر پیوستند و در خانه اسامه بازداشت کردند، آنگاه رسول خدا دستور داد سعد بن معاذ را بیاورند، وقتی آمد، پرسید: با این یهودیان چه کنیم؟ عرضه داشت جنگیهایشان کشته شوند، و ذراری و زنانشان اسیر گردند، و اموالشان بهعنوان غنیمت تقسیم شود، و ملک و باغاتشان تنها بین مهاجرین تقسیم شود، آنگاه به انصار گفت که اینجا وطن شما است، و شما ملک و باغ دارید و مهاجران ندارند.