ذباحه

لغت نامه دهخدا

( ذباحة ) ذباحة. [ ذَ ح َ ] ( ع مص ) ذَباح. ذَبح. گلو بریدن. سر بریدن. کشتن. بسمل کردن. || در فقه، حیوانی حلال گوشت را بدستور شرع کشتن و در آن شرط است آلت قطع از آهن بودن و مری و حلقوم و اوداج بریده شدن. || کتاب صید و ذباحة، کتابی ازکتب فقه که در آن از قوانین صید و ذباحة بحث کند.

فرهنگ فارسی

ذباح. ذبح. گلو بریدن.

جمله سازی با ذباحه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 كبيره بودن تمام گناهان (236)، معناى شرعى تيمم (237)، مستحب بودن استعاذه درنماز و غيره آن (238)، اركان و واجبات حج و عمره (239)، حكم صورتى كه بيندوبينه در موردى تعارض واقع مى شود (240)، خمس (241)، قبص در رهن (242)،دين مفلس (243)، حكم ديون در صورت فوت بدهكار (244)، شفعه (245)، حكمربا (246)، جزيه نگرفتن از صائبين (247)، حكم وقف بر كافر (248)، جوازوصيت بر شخص ذمى (249)، صيد و ذباحه (250)، رضاع (251)، خلع و مبارات(252)، مراد از خوف شقايق (253).

معلق یعنی چه؟
معلق یعنی چه؟
مرضیه یعنی چه؟
مرضیه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز