دیوسالار

لغت نامه دهخدا

دیوسالار. [ وْ ] ( ص مرکب، اِ مرکب ) سالار دیوان. رئیس دیوان. || رئیس بزرگ. سالار عظیم. || بدکردار و دیوکردار. ( ناظم الاطباء ).
دیوسالار. [ وْ ] ( اِخ )علی سالار فاتح از ملاکان و متنفذان مازندران و از مردم کجور ( فوت 1326 هَ.ش. / 1367 هَ.ق. ). وی در انقلابات اوائل مشروطیت و در فتح قزوین و تهران دخالت داشت و از طرف ملیون در رجب 1327 هَ.ق. لقب سالار فاتح یافت. او مردی نویسنده و تاریخ دان بود و به تفنن شعر می گفت و تألیفاتی نیز دارد که بچاپ نرسیده است.

فرهنگ عمید

۱. دلیر، دلاور.
۲. دلیر و تندخو مانند دیو.

فرهنگ فارسی

علی سالار فاتح از ملاکان و متنفذان مازندران و از مردم کجور.

جمله سازی با دیوسالار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 این ضمیمه سبب یک قرن جنگ بین سکنه بومی کجور و کلارستاق بااهالی تنکابن شد که تا اواخر قاجار ادامه یافت با فتح خرم‌آباد توسط علی دیوسالار کجوری ملقب سالار فاتح به پایان رسید و از آن پس دو تن از طایفه سوادکوهی به حکومت تنکابن رسیدند.

💡 حمیدرضا دیوسالار (زاده ۴ تیر ۱۳۶۹ - نور) یک بازیکن فوتبال اهل ایران است.

💡 علی نصیریان، فرزانه کابلی، امین زندگانی، فردوس کاویانی، قاسم زارع، لیلا برخورداری، پریسا مقتدی، مهدی عبادتی، اکرم حاج‌حسینی و سهیل دیوسالار از بازیگران این نمایش هستند.

💡 ۱- حمیدرضا دیوسالار بازیکن گل‌ ریحان البرز در بازی اول جام حذفی