لغت نامه دهخدا
دیوانه رو. [ دی ن َ / ن ِ رَ / رُو ] ( نف مرکب ) شخصی را گویند که مانند دیوانه ها سلوک کند و براه رود. ( برهان ) ( از آنندراج ). این ترکیب در ناظم الاطباء ( دیوانه دو ) آمده و ظاهراً سهو است. ( یادداشت لغتنامه ).
دیوانه رو. [ دی ن َ / ن ِ رَ / رُو ] ( نف مرکب ) شخصی را گویند که مانند دیوانه ها سلوک کند و براه رود. ( برهان ) ( از آنندراج ). این ترکیب در ناظم الاطباء ( دیوانه دو ) آمده و ظاهراً سهو است. ( یادداشت لغتنامه ).
شخصی را گویند که مانند دیوانه ها سلوک کند براه رود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گر نهای دیوانه رو مر خویش را دیوانه ساز گرچه صد ره مات گشتی مهره دیگر بباز
💡 از عکس ساقی تاب می وآنگه من و دوری ز وی در آب بیند تا به کی دیوانه روی ماه را
💡 دور از عقل تو این دیگر مگو گفت در من کرد یک دیوانه رو
💡 من از روز ازل، دیوانه بودم دیوانه روی تو، سرگشته کوی تو
💡 خسرو گرفتار هوس، دیوانه روی تو بس وز خون مژگان هر نفس آلوده رخسار آمده
💡 تمنا بر دل مردم غلو کرد به یک ویرانه صد دیوانه رو کرد