دور گشتن

لغت نامه دهخدا

دور گشتن. [ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) دور گردیدن. دور شدن. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به دور شدن و دور گردیدن شود.

فرهنگ فارسی

دور گردیدن.

جمله سازی با دور گشتن

💡 دور گشتن ز ره راست ضلالت باشد این ضلالت نپسندد شرف دین هدی

💡 از کمان یافت دور گشتن تیر تو ز کژ دور شو چو تیر مباش

💡 اگر که دور شد از آفتاب ماه رواست ز دور گشتن او تازه گشت ماه عرب

💡 از تکلف دور گشتن، ساده و خوش زیستن ملک دهقانی خریدن، کار دهقان داشتن

💡 دور گشتن از سبک‌روحان بود بر دل گران می‌شود سنگین چو عیسیٰ گردد از مریم جدا

هیت یعنی چه؟
هیت یعنی چه؟
اوزوم یعنی چه؟
اوزوم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز