لغت نامه دهخدا
دورپندار. [ پ ِ ] ( نف مرکب ) اندیشه کننده در غور چیزها. ( ناظم الاطباء ). با پندار عمیق. دوراندیش. دوربین. مآل اندیش. مطلع ازچیزهای آینده. ( ناظم الاطباء ).دوراندیش و بابصیرت.
دورپندار. [ پ ِ ] ( نف مرکب ) اندیشه کننده در غور چیزها. ( ناظم الاطباء ). با پندار عمیق. دوراندیش. دوربین. مآل اندیش. مطلع ازچیزهای آینده. ( ناظم الاطباء ).دوراندیش و بابصیرت.
اندیشه کننده در غور چیزها.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چنان کز دور پنداری صدایی تو را بر گوش آید ز آشنای
💡 دور پنداری، یک اختلال درک بینایی است که در آن اجسام بسیار دورتر از آنچه که هستند بهنظر میرسند. دور پنداری یک اختلال مرتبط با سندرم آلیس در سرزمین عجایب است.