لغت نامه دهخدا
دورپرواز. [ پ َ ] ( ص مرکب ) که به مسافت دور پرواز کند. که تا فاصله های بسیار پرواز کند. که تواند به فاصله بسیار بپرد. کبوتران دورپرواز. که نیروی پرواز به دوردست دارد: آئروپلانهای ( هواپیماهای ) دورپرواز. ( از یادداشت مؤلف ).
دورپرواز. [ پ َ ] ( ص مرکب ) که به مسافت دور پرواز کند. که تا فاصله های بسیار پرواز کند. که تواند به فاصله بسیار بپرد. کبوتران دورپرواز. که نیروی پرواز به دوردست دارد: آئروپلانهای ( هواپیماهای ) دورپرواز. ( از یادداشت مؤلف ).
که به مسافت دور پرواز کند.
💡 على (عليهالسلام ) در خطبه شقشقيه مى فرمايد ينحدر عنىالسيل و لا يرقى الى الطير: سيلاب علم و دانش از كوهسار وجودم سرازير مى شود، وانديشه هاى دور پرواز به قله آن نمى رسد!