لغت نامه دهخدا
دور ریختن. [ ت َ ] ( مص مرکب ) بیرون ریختن. دورانداختن چنانکه غذای پس مانده و بیمصرف یا چیزی بی ارزش را. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به دورانداختن شود.
دور ریختن. [ ت َ ] ( مص مرکب ) بیرون ریختن. دورانداختن چنانکه غذای پس مانده و بیمصرف یا چیزی بی ارزش را. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به دورانداختن شود.
بیرون ریختن.
💡 «درک کردم که جویس تا جایی که میشد در جهت دانستن بیشتر، و کنترل بر موادش پیش رفته بود. او همیشه چیزهایی اضافه میکرد؛ فقط کافی است به نسخههای اصلاحشدهی آثارش نگاه کنید تا این را ببینید. فهمیدم که راه من در تهیدستی، در کمبود دانش و در دور ریختن، در کاستن به جای افزودن است.»
💡 علاوه بر این به جای دور ریختن مواد با ارزش حاصله از نیروگاه، میتوان دوباره این مواد را به نحو احسن به عنوان افزودنی بتن به کار برد و مانع هدر رفتن این مواد میشود. بهطور کل استفاده از خاکستر بادی کاهنده قابل توجه دیاکسید کربن است.
💡 رفتار مصرفکننده مطالعه مصرفکنندگان و فرآیندهایی است که آنها برای انتخاب، استفاده (مصرف) و دور ریختن محصولات و خدمات از جمله واکنشهای عاطفی، ذهنی و رفتاری مصرفکنندگان استفاده میکنند.