لغت نامه دهخدا
دوربر. [ دَ / دُو رُ ب َ ] ( اِ مرکب ) دوروبر. حول. پیرامون. حوالی. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به دور و برشود.
دوربر. [ دَ / دُو رُ ب َ ] ( اِ مرکب ) دوروبر. حول. پیرامون. حوالی. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به دور و برشود.
دور و بر. حول.
💡 تا شود آگاه از احوال هر نزدیک و دور بر فراز تخت از آن جا داده ایزد شاه را
💡 به عنوان مثال، یک استپ موتور که در هر ثانیه یک دور میچرخد، بسامد زاویهای ۲π رادیان بر ثانیه یا ۳۶۰ درجه بر ثانیه دارد، در حالی که سرعت دورانی آن، ۶۰ دور بر دقیقه است.
💡 زناز و سرگرانی آنقدر خون در دل من کن که یک ساغر توانی خورد از ان چون دور بر گردد
💡 این خودروی ۵ سرنشینه از پیشرانهٔ ۱٫۸ لیتری توربوشارژ بهره میبرد که توانایی تولید ۱۹۰ اسب بخار را در ۵۵۰۰ دور بر دقیقه و ۲۸۰ نیوتن متر را در ۱۷۵۰ تا ۴۵۰۰ دور بر دقیقه دارد.
💡 دوری که پرگارش روش بر مرکز امرت نکرد آن دور بر هم خورده شد کس طبع دوران خوش نکرد
💡 12-((دور)) در اصطلاح فلاسفه و معقولين، عبارت است از توقف دو امر بر يكديگركه نتيجه آن توقف شى ء بر نفس است. دور بر دو نوع است: