لغت نامه دهخدا
دوافع. [ دَ ف ِ ] ( ع اِ ) ج ِ دافعة. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). به معنی زمین نشیب و نرم که در آن آب رود. ( آنندراج ). رجوع به دافعة شود. || ج ِ دافع. ( غیاث ).
دوافع. [ دَ ف ِ ] ( ع اِ ) ج ِ دافعة. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). به معنی زمین نشیب و نرم که در آن آب رود. ( آنندراج ). رجوع به دافعة شود. || ج ِ دافع. ( غیاث ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بـه ايـن مـعـنـى كـه هـر زمـان عـامـلى پـيـدا شـود كـه انـسـان را از نـظـر عـقـيـده وعـمـل از اصـل تـوحـيـد منحرف سازد بايد به سوى او بازگردد، و هر قدر اين امر تكرارشـود مـانـعـى نـدارد تـا سرانجام پايه هاى فطرت آنچنان محكم و موانع و دوافع آنچنانسـسـت و بـى اثـر گـردد كه بطور مداوم در جبه ه توحيد بايستيد، و مصداق تام (و اقموجهك للدين حنيفا) گردد.