لغت نامه دهخدا
دومویی. [ دُ ] ( حامص مرکب ) کهلی. کهولت. دومویگی. دومو شدن. جو گندمی شدن موی. شیب.میانه سالی. ( یادداشت مؤلف ). و رجوع به دومو شود.
دومویی. [ دُ ] ( حامص مرکب ) کهلی. کهولت. دومویگی. دومو شدن. جو گندمی شدن موی. شیب.میانه سالی. ( یادداشت مؤلف ). و رجوع به دومو شود.
کهلی. کهولت.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پیر دو مویی که شب و روز تست روز جوانی ادبآموز تست
💡 ز پیری شاکرم چندان که گویی که زورم شد دو چندان از دو مویی
💡 گفت دو مویی است فلانیش نام هست مر او را به فلان کو مقام
💡 اینک رسید راحت، از بند زندگانی میتازد از دو مویی، ابلق سوار پیری
💡 ز غبار لشکر زندگی دو سه روز پیشترک برآ حذر از تلاش دو موییات که هجوم رستم زال شد