لغت نامه دهخدا
ده هزار. [ دَه ْ هََ / هَِ ] ( اِ مرکب ) اصطلاح نرد. رجوع به ترکیب ده هزار در ذیل ده شود.
ده هزار. [ دَه ْ هََ / هَِ ] ( اِ مرکب ) اصطلاح نرد. رجوع به ترکیب ده هزار در ذیل ده شود.
۱ - ( اسم ) عددی اصلی برابر ده هزار ( ۲. ) ۱٠٠٠٠ - بازی چهارم از هفت بازی نرد ده هزاران هزار هزاران.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در دو بیمارستان هداسا بر روی کوه اسکوپوس و در محله عین کارم اورشلیم، بیش از ده هزار دستگاه علمی، پزشکی و درمانی نصب شده که ارزش آنها بر یکصد میلیون دلار بالغ میشود.
💡 در زمان ناصرالدین شاه قاجار برای نخستین بار اسکناس ده هزار دیناری منتشر شد که برای سهولت بر روی آن عنوان تومان (به معنی ده هزار در زبان مغولی) گذاشتند که در واقع ابزار شمارش دینار است و واحد پولی در دوره قاجار همان دینار بود.
💡 پشوتن در روایات آئینی از جاودانانی است که بر گنگ دژ فرمان میراند و در آخرین دههٔ هزارهٔ آخر، همراه با یکصد و پنجاه هزار تن از یارانش و با ده هزار درفش، به فرماندهی خورشیدچهر که فرزند زرتشت است، به یاری سوشیانت برمیخیزد.
💡 سوم آنکه هرگاه غنی بگوید: «سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر» و فقیر نیز بگوید، ثواب غنی مقابل فقیر نمی شود، اگر چه ده هزار درهم به او در راه خدا انفاق کند و همچنین سایر اعمال خیر.
💡 پراکنده گرد آمدش پیل شست دگر ده هزار از یلان چیره دست
💡 به خوردن نشستند با شهریار فزون بود میخواره از ده هزار