لغت نامه دهخدا
دم کباب. [ دَ ک َ ] ( اِ مرکب ) طعامی از گوشت سرخ کرده و پیاز و ادویه. ( یادداشت مؤلف ).
دم کباب. [ دَ ک َ ] ( اِ مرکب ) طعامی از گوشت سرخ کرده و پیاز و ادویه. ( یادداشت مؤلف ).
طعامی از گوشت سرخ کرده و پیاز و ادویه.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز آتش سودای عشقش در جهان هر جا دلیست بر سر خوان هوس هر دم کبابی دیگرست
💡 بر افراز آن گر پریدی عقاب شدی از تف خور همان دم کباب
💡 تا حشر عشق از بهر من خواهد فروزد آتشی کافتم اگر یک دم درو در دم کباب آیم برون
💡 بدل خیال تو دارم خراب چون نشوم در آتشم ز تو هر دم کباب چون نشوم
💡 شراب می خوری و می روی ز خود هر دم کباب می کنی و در سخن نمی آیی