دم زن

مترادف‌ها

پچ‌پچ کردن، وراجی کردن، غیبت کردن، زمزمه کردن

لغت نامه دهخدا

دم زن. [ دَ زَ ] ( نف مرکب ) دم زننده. نفس زننده. که نفس بکشد. ( یادداشت مؤلف ):
منت نهنگ دم زن دریای مردمی است
در مردمی ندارد دریای تو نهنگ.سوزنی.و رجوع به دم زدن شود.

فرهنگ فارسی

دم زننده. که نفس بکشد.

جمله سازی با دم زن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 باشد نگاه تیز تو از تیغ تیزتر هر دم زنی به پیکرم از هر نگاه تیغ

💡 از او دم زن در اینجاگه فنا گرد اگر هستی چو او مر صاحب درد

💡 گر تو خواهی کز طریقت دم زنی پای باید بر سر عالم زنی

💡 از او دم زن که او جان و دل تست حقیقت وصل کل زو حاصل تست

💡 بقراط را ز شرم، تو چون دم زنی ز طبّ در خاک نبض مرده درآید به اضطراب

💡 اگر هر دم زنی صد تیغ بر ما بریدن از تو نتوانیم قطعا

💡 او همیشه در تمام جلسات و مهمانی‌ها شروع به دم زدن می‌کند و با حرف‌های بیهوده تمرکز بقیه افراد را از بین می‌برد.

💡 اگر می‌خواهی در محیط کار مورد احترام باشی، نباید مدام برای مسائل کوچک و پیش‌پاافتاده شروع به دم زدن کنی.

💡 مادر همیشه به او گوشزد می‌کرد که از دم زدن‌های بیهوده خودداری کند تا بتواند با آرامش بیشتری به کارهایش برسد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران