دلغم

مترادف‌ها

غمگین، اندوهگین، محزون، غمناک، افسرده

متضادها

شاد، خوشحال، مسرور

لغت نامه دهخدا

دلغم. [ ] ( اِ ) زرق. ( لغت فرس اسدی ):
همه دانند کاین جهان فسوس
همه بادست و حیلت و دلغم.خطیری.

جمله سازی با دلغم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 ندارد طاقت هجران خدا را مپوشان از صغیر دلغمین رخ

💡 او با قلبی دلغم و چشمانی پر از اشک، از فقدان دوست صمیمی خود که سال‌ها همراه او بود، سخن می‌گفت.

💡 شاعر با لحنی دلغم و کلامی پر از اندوه، در اشعار خود از تنهایی و سختی‌های دوران جوانی خود یاد کرده است.

💡 پس از شنیدن خبر ناگوار، او با حالتی دلغم و چهره‌ای مات و مبهوت، در گوشه‌ای از اتاق به فکر فرو رفت.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران