کلمه «دلادل» در زبان فارسی عامیانه به معنای پر تا لب و لبالب از چیزی بودن است و حالت سرریز شدن را میرساند. این واژه زمانی به کار میرود که ظرفی آنقدر پر باشد که دیگر جایی برای افزودن چیزی باقی نمانده باشد. مثلاً وقتی میگوییم حوض دلادل آب است یعنی آب تا لبههای حوض رسیده و کاملاً پر شده است. این کلمه برای مایعاتی مانند آب، روغن یا شیر بیشتر استفاده میشود و حالت انباشته بودن را نشان میدهد. «دلادل» از نظر معنایی نزدیک به واژههایی مانند لبالب، مالامال و لمالم است. در متون قدیمی و یادداشتهای لغوی نیز این واژه به همین معنای پر شدن کامل آمده است. عبارت «دلادل شدن» به معنای پر شدن و مملو شدن یک ظرف یا فضا از چیزی است. این واژه بیشتر در گفتار عامیانه و توصیفهای ساده و تصویری به کار میرود. کاربرد آن باعث میشود حالت پر بودن به صورت محسوس و قابل تصور بیان شود.
دلادل
لغت نامه دهخدا
دلادل. [ دَ دِ ] ( ع اِ ) ج ِ دلدل.( ناظم الاطباء ). دلادیل. رجوع به دلدل و دلادیل شود.
دلادل. [ دَل ْ لا دَ ]( ص مرکب، ق مرکب ) ( از: دل + الف + دل ) ( در تداول عامیانه ) پر تا لبه چنانکه از سر بخواهد شدن. تا به لب انباشته چنانکه حوضی یا استخری از آب. مملو تا لب از آبی یا مایعی دیگر. پر چنانکه حوضی از آب یا دله ای از روغن و غیره. پر تا لب. لبالب. لمالم. مالامال. ممتلی: حوض ها دلادل آب بود. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).
- دلادل شدن؛ پر شدن. مملو شدن: حوض دلادل آب شد. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).
|| سخت برآمده، چنانکه شکم زنی آبستن نزدیک به زادن. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).
فرهنگ فارسی
پر تالبه. چنانکه از سر بخواهد شدن.
جمع دلدل.
جمله سازی با دلادل
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بیضرورت روا مدار به فال راه لولی و مطرب و دلادل