لغت نامه دهخدا
دل روشن. [ دِ رَ / رُو ش َ ] ( ص مرکب ) روشن دل. روشن ضمیر.دل آگاه. ( فرهنگ لغات و تعبیرات مثنوی ):
داند آن عقلی که او دل روشنیست
در میان لیلی و من فرق نیست.مولوی.
دل روشن. [ دِ رَ / رُو ش َ ] ( ص مرکب ) روشن دل. روشن ضمیر.دل آگاه. ( فرهنگ لغات و تعبیرات مثنوی ):
داند آن عقلی که او دل روشنیست
در میان لیلی و من فرق نیست.مولوی.
روشن دل. روشن ضمیر. دل آگاه.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 که سوی دیده دل روشن است کم بجز از حق اگر بدل گذرد نیست جز خیال ضلالم
💡 ظلمت غفلت هوا گیرد چو دل روشن شود نور بیداری برای پرده خواب آتش است
💡 سپهر مکرمت سلطان حسین آن کز دل روشن کند با آفتاب معدلت چون صبح دمسازی
💡 می گشاید دل روشن گهر از خوش سخنان کار زنگار به آیینه کند طوطی لال
💡 نمی شود دل روشن سیه ز گرد گناه به آب حیوان ظلمت چه می تواند کرد؟