دفوف

مترادف‌ها

دف‌ها، طبل‌ها

لغت نامه دهخدا

دفوف. [ دَ ] ( ع ص ) عقاب دفوف؛ عقابی که نزدیک زمین رسیده باشد وقت فرودآمدن. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).
دفوف. [ دُ ] ( ع اِ ) ج ِ دف [ دَف ف / دُف ف ]. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). رجوع به دف شود.

جمله سازی با دفوف

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 سپهر در ناسخ گويد: اهل بيت عليه السلام را از دروازه ساعات، كه ابعد طرق به دارالاماره يزيد بود، داخل شام نمودند. نيز شهر شام را زينت كردند و پرده هاى زرنگار وديبا به ديوارهاى كوچه و بازار بياويختند و زنان مغنيه، بى پرده، به نواختنطبول و دفوف دست افشان و پاى كوبان بودند و يزيد يكصد و بيست پرچم براىاستقبال از ايشان برافراشت و مردم به همديگر مباركباد مى گفتند و آن روز را عيد قراردادند.

💡 در مراسم‌های سنتی و جشن‌های مذهبی، استفاده از صدای دفوف و ضرب‌آهنگ‌های خاص، فضایی بسیار معنوی و در عین حال شاد را برای شرکت‌کنندگان فراهم می‌آورد.

💡 گروه‌های موسیقی فولکلور با استفاده از سازهای کوبه‌ای مانند دفوف، سعی در بازسازی اصیل‌ترین آهنگ‌های قدیمی و حفظ میراث فرهنگی نیاکان خود در دوره‌های مختلف دارند.

💡 در برخی از فرهنگ‌های شرقی، صدای دفوف در مراسم‌های خوشامدگویی و جشن‌های ازدواج نقش بسیار مهمی در ایجاد هیجان و شور و شوق میان مردم ایفا می‌کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران