لغت نامه دهخدا
دشم. [ دِ ش َ ] ( اِ ) درفش کفشگران. ( آنندراج ).
دشم. [ دِ ش ُ ] ( اِ ) وقت سپاس یعنی بعد از ظهر. || نماز شام. ( آنندراج ).
دشم. [ دِ ش َ ] ( اِ ) درفش کفشگران. ( آنندراج ).
دشم. [ دِ ش ُ ] ( اِ ) وقت سپاس یعنی بعد از ظهر. || نماز شام. ( آنندراج ).
وقت سپاس یعنی بعد از ظهر.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خندان سلطان از همان ابتدای سلطنت احمد وی متحدانی برای خود پیدا کرد. او دست بسیاری از افرادی که در حرمسرا به صفیه سلطان متصل بودند را کوتاه کرد و پسرش را تشویق میکرد تا اشخاصی با اصالت بوسنایی را به مناصب سیاسی برساند. وی با کمک مصطفی افندی (دبیر احمد) احمد را تشویق به نبرد با دشمان میکرد.