دستکی
مترادفها
ناگهانی، دزدکی، پنهانی، بیخبر
متضادها
آشکارا، علنی
لغت نامه دهخدا
دستکی. [ دَ ت َ ] ( اِ مرکب ) یک نوع پیرایه است مر دستها را. ( ناظم الاطباء ). || دستکش جیری که شکارچیان جهت گرفتن مرغان شکاری به دست کشند. || موچینه. || منقاش دان. ( ناظم الاطباء ). || دفتر محاسبه. ( لغت محلی شوشتر، نسخه خطی ). دستک. دفتر جیبی و کتابچه جیبی. ( ناظم الاطباء ). رجوع به دستک شود.
جمله سازی با دستکی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در سپردن هر کی زودتر در فروزش بیشتر سر بنه در زیر پای و دستکی بر هم بزن
💡 چشم گیرایش فتد بر خویشتن دستکی بر سینه می گوید که من
💡 او تصمیم گرفت به صورت دستکی و بدون اینکه کسی متوجه شود، به اتاق برود و هدیهای که برای تولد دوستش خریده بود را بردارد.
💡 دزد با حرکاتی بسیار آرام و دستکی، سعی داشت از میان نگهبانان عبور کند تا بتواند بدون ایجاد سر و صدا به گاوصندوق اصلی برسد.
💡 برخی افراد در جلسات کاری، به صورت دستکی از گوشیهای هوشمند خود استفاده میکنند تا بدون جلب توجه دیگران، پیامهای خود را چک کنند.