دست کمی

لغت نامه دهخدا

دست کمی. [ دَ ک َ ] ( حامص مرکب ) حالت دست کم. کمی. نقصان. و رجوع به دست کم در ترکیبات دست شود.

فرهنگ فارسی

کمی نقصان: [[ دست کمی از فلان ندارد]] ( از او عقب نیست ).

جمله سازی با دست کمی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ضمن ناسزا گفتن و فحش دادن به هم غالباً نام آن قسمت از اعضای بدن را می‌برند که قلم از آوردن اسم آن شرمگین است، و به زنان هم نسبت‌های ناسزاوار می‌دهند، و حال آن که نه آنان را دیده‌اند و نه نامشان را می‌دانند، و نه این که در دل خواهان بدنامی و رسوایی ایشان می‌باشند. زنان نیز هنگام ستیزگری با هم دست کمی از مردان ندارند.

💡 سلطان عبدالعزیز در فرمان خود به والی عکا به او تأکید کرد که بهاءالله و همراهانش، که حدوداً ۷۰ نفر من جمله زنان و کودکان بودند، باید تا آخر عمر در قلعه عکا زندانی باشند، با هیچ‌کس معاشرت نکنند و به شدت تحت نظر باشند. دولت عثمانی تصمیم گرفته بود بهاءالله را برای همیشه به سختگیرانه‌ترین حالت ممکن خاموش کند، روشی که دست کمی از اعدام نداشت.

💡 علاوه بر پرندگان آبزی، پرندگان کنار آبزی زیادی مثل درنا، کبک، تیهو، عقاب طلایی، شاه باز، دلیجه، جی جاق و کمرکولی زنبور خور کوچک و سبز قبای هندی و ۴۹ گونه پستاندار از جمله پلنگ، قوچ و میش، گربه جنگلی، روباه معمولی و گرگ در کنار زندگی می‌کردند؛ بنابراین، تالاب کافتر، هر چند در لیست تالاب‌های بین‌المللی نبود اما دست کمی از تالاب‌های بین‌المللی نداشت.

💡 بنای این برج، در آن روزگار که هنوز ساعت اختراع نشده بود، نشان می‌دهد که سازنده آن با وسایل ابتدایی در پرتو هوش و فراست و ابتکار، دستگاهی می‌سازد، که از هر لحاظ با مقایسه با ساعت‌های امروز که با بهره‌گیری از آخرین پدیده‌های علمی و صنعتی ساخته می‌شود، دست کمی نداشته‌است.

سهید یعنی چه؟
سهید یعنی چه؟
گودوخ یعنی چه؟
گودوخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز