دست نما

لغت نامه دهخدا

دست نما. [ دَ ن ُ / ن ِ / ن َ ] ( ن مف مرکب ) دست نموده. نشان داده شده به دست. انگشت نما:
نور ستارگان ستد روی چو آفتاب تو
دست نمای خلق شد قامت چون هلال من.سعدی ( بدایع ).

فرهنگ فارسی

دست نموده. نشان داده شده به دست

جمله سازی با دست نما

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نور ستارگان ستد روی چو آفتاب تو دست نمای خلق شد قامت چون هلال من

💡 شدم به مهرِ تو همچون هلال دست نمای چرا به من رخِ چون آفتاب ننمایی

💡 از این فلز میتوان در ساخت کود برای گیاهان خاص استفاده کرد. بهتر است برای اطلاعات بیشتر از مقالات و دست اوردهای شخصیه محقق محسن دست نما استفاده کنید.