دست فرسود

لغت نامه دهخدا

دست فرسود. [ دَ ف َ ] ( ن مف مرکب ) دست فرسوده. فرسوده شده با دست. ( ناظم الاطباء ). استعمال شده:
دست فرسود حل و عقد تو باد
هرچه در کلک دهر مقدور است.انوری.|| دست خورده. کالای مستعمل و تباه شده. ( آنندراج ). و رجوع به دست خورده در ردیف خود شود.

فرهنگ فارسی

دست فرسوده. فرسوده شده با دست

جمله سازی با دست فرسود

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 برفق آرند از ایشان بی سود نیاز آید از ایشان دست فرسود

💡 دست فرسود حل و عقد تو باد هرچه در ملک دهر مقدورست

💡 زلیخا را چو پیری ناتوان کرد گلش را دست فرسود خزان کرد

💡 آن طرفه، که تیغ هر قدر سود؛ مویی نزد و دو دست فرسود

💡 حسن ذاتی فارغ است از صنعت مشاطگان زلف جوهر دست فرسود نسیم و شانه نیست

💡 چون حیا پرده‌نشین شو که گل خوبی را دست فرسود نگاه همه کس نتوان کرد

شکوه یعنی چه؟
شکوه یعنی چه؟
ورژن یعنی چه؟
ورژن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز