لغت نامه دهخدا
قومنی. [ م ِ ] ( معرب، اِ ) شرابی است که آن را از آرد جو و آرد ارزن و غیره سازند و آن را بوزه گویند، خوردنش مستی آرد. ( آنندراج ) ( برهان ). مرزه. ( فهرست مخزن الادویه ).
قومنی. [ م ِ ] ( معرب، اِ ) شرابی است که آن را از آرد جو و آرد ارزن و غیره سازند و آن را بوزه گویند، خوردنش مستی آرد. ( آنندراج ) ( برهان ). مرزه. ( فهرست مخزن الادویه ).
(مَ ) [ = قومینی، معر. ] (اِ. ) شرابی که از آرد جو و آرد ارزن و غیره سازند، بوزه.
قومینی،
شرابی که از آرد جو و آرد ارزن و غیره سازند، بوزه.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 لو کان للمنقوش حال تسقف فالدهر قومنی و تقعدنی بفقداء