دست بنده

لغت نامه دهخدا

دستبنده. [ دَ ب َ دَ / دِ ] ( اِ مرکب ) دستبند. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). رجوع به دستبند شود.

فرهنگ فارسی

دستبند

جمله سازی با دست بنده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از دست بنده زهر شکر بود پیش ازین و امروز پای اوست چونی گشته بندبند

💡 به آفرین و دعایی مگر بسنده کنیم به دست بنده چه باشد جز آفرین و دعا

💡 حسود زیر و زبر کی بود؟ در آن ساعت که دست تو زبر و دست بنده زیر بود

💡 بدین دو ژاژ مزخرف به پیش چشم خرد چو گنده پیری در دست بنده جلوه‌گرم

💡 به دست بنده دعایی بود خدا داناست که روز و شب به دعا دست برخدا دارم

💡 پایم به بند زلف گرفتار کرده است دردا که دست بنده به بندش نمی رسد

تازیانه یعنی چه؟
تازیانه یعنی چه؟
مگس یعنی چه؟
مگس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز