دست بالا

لغت نامه دهخدا

دست بالا. [ دَ ت ِ ] ( ترکیب وصفی، ق مرکب ) حد اکثر. حداعلی. فوق. مقابل دست کم. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).
- دست بالا را گرفتن؛ به حد اکثر فرض کردن. از رقم یا عدد بسیار یا مقدار گزاف یا کار مهم شروع کردن:دست بالاش را بگیریم هزار تومان و دست کمش صد تومان باید مصالح خرید. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).
- دست بالا گرفتن؛ به حد اعلا رسیدن: سوداءالمهموم و هذیان المحموم به غایت رسید و دست بالا گرفت. ( منشآت خاقانی چ دانشگاه ص 17 ).
|| سمت بالا. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). اعلای هر چیز. ( لغت محلی شوشتر، نسخه خطی ). || صدر مجلس. ( لغت محلی شوشتر، نسخه خطی ). || دامنه بالای قبا و ارخالق. ( لغت محلی شوشتر، نسخه خطی ).
دست بالا. [ دَ ] ( ص مرکب ) غالب و معزز. ( غیاث ). کنایه از غالب و مسلط. ( آنندراج ). غالب و مظفر و فیروز. ( ناظم الاطباء ). برتر:
دست بالاست کار تو که فلک
زیر پایت روان همی ریزد.خاقانی.نیز چون همشیره با شروان رسید
کار شروان دست بالا دیده ام.خاقانی.دل از زلفش نگه داری خیالی
که هندوئی است دزد و دست بالا.ملا خیالی ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

حداکثر حد اعلی فوق مقابل دست کم

جمله سازی با دست بالا

💡 از نقطه نظر نظامی، ارتش کلاسیک پرتغال در جنگ استقلال موزامبیک دست بالا را داشت، با این وجود موزامبیک موفق شد که در ۲۵ ژوئن سال ۱۹۷۵ بعد از کودتایی که در پرتغال انجام شد و نامش انقلاب میخک گذاشته شد به حاکمیت ۴۷۰ ساله استعمار پرتغال در شرق آفریقا پایان دهد.

💡 یک مرد با بازی اکبر عبدی به زن بدل می‌شود تا ثروتی عظیمی را به جیب بزند غافل از آن که دست بالای دست بسیار است و علاقه‌مندان تغییر جنسیت بیش از هر زمان دیگری در کوچه و بازار قابل رویتند…

💡 در سماع آیم ز ذوق رقص او من هم سلیم گردبادی تا به صحرا دست بالا می‌کند

💡 توهم کنترل تمایل افراد به دست بالا گرفتن توانایی خود برای کنترل وقایع است، برای مثال، زمانی که فردی احساس کنترل بر نتایجی دارد که آشکارا بر آنها تأثیر نمی‌گذارد.

💡 سرکنم خم به طمع این چه حکایت باشد دست بالا نکنم گر همه هنگام دعاست

💡 غوطه در خون شفق زد ساعد سیمین صبح تا به خونریز اسیران دست بالا کرد حسن