دزدار

لغت نامه دهخدا

دزدار. [ دِ ] ( نف مرکب ) نگهبان دز. دزدارنده. دارنده دز. کوتوال و ضابط و حافظ قلعه. ( برهان ). قلعه دار. ( آنندراج ). کوتوال قلعه. ( جهانگیری ):
فرستاد پنهان به دزدار خویش
که پیش آورد برگ از اندازه بیش.نظامی.بگفتا که دزدار این کوهسار
ستاده ست بر در به امید بار.نظامی.هرکس که مهین بود چون سگ مهین شد و هردزدار ازدر دار. ( جهانگشای جوینی ). و رجوع به دز و دژدار شود.

جمله سازی با دزدار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بردگوری دزداران ۷ در شهرستان کوهرنگ، روستای دو آب صمصامی واقع شده و این اثر در تاریخ ۸ خرداد ۱۳۸۰ با شمارهٔ ثبت ۳۸۶۹ به‌عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.

💡 برد گوری دزداران ۲ در شهرستان کوهرنگ، روستای دو آب صمصامی واقع شده و این اثر در تاریخ ۸ خرداد ۱۳۸۰ با شمارهٔ ثبت ۳۸۶۷ به‌عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.

💡 برد گوری دزداران ۳ در شهرستان فارسان، روستای دو آب صمصامی واقع شده و این اثر در تاریخ ۸ خرداد ۱۳۸۰ با شمارهٔ ثبت ۳۸۶۸ به‌عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.

💡 بردگوری دزداران ۱ در شهرستان کوهرنگ، روستای دو آب صمصامی واقع شده و این اثر در تاریخ ۱۸ خرداد ۱۳۸۰ با شمارهٔ ثبت ۳۸۶۶ به‌عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.

💡 بردگوری دزداران ۸ تا ۱۱ در شهرستان کوهرنگ، روستای دو آب صمصامی واقع شده و این اثر در تاریخ ۸ خرداد ۱۳۸۰ با شمارهٔ ثبت ۳۸۷۰ به‌عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.