دز بانو

لغت نامه دهخدا

دزبانو. [ دِ ] ( اِ مرکب ) بانوی دز. ملکه دز. ملکه قلعه و حصار:
لیلی نه که لعبت حصاری
دزبانوی قلعه عماری.نظامی.او در آن دز چو بانوی سقلاب
هیچ دزبانو آن ندیده به خواب.نظامی.دزبانوی من ز دز گشاده
دزبان وی از دز اوفتاده.نظامی.چو گل بودم ملک بانوی سقلاب
کنون دزبانوی شیشه م چو گلاب.نظامی.

فرهنگ فارسی

بانوی دز. ملکه دز

جمله سازی با دز بانو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 او در آن دز چو بانوی سقلاب هیچ دز بانو آن ندیده به خواب

بیشه یعنی چه؟
بیشه یعنی چه؟
ترکش یعنی چه؟
ترکش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز