درون شو
متضادها
بیرون برو، خارج شو
لغت نامه دهخدا
درون شو. [ دَ ش َ / شُو ] ( اِ مرکب ) مدخل. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). || جانب انسی. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).
فرهنگ فارسی
مدخل جانب انسی
جمله سازی با درون شو
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در اینجا گفتگو گر میکنی باز درون شو تا به بینی ای سرافراز
💡 ندا آمد که ای دل در سوی دل درون شو تا شود راز تو حاصل
💡 گر رنجهای از آفتاب عصیان از توبه درون شو به زیر طارم
💡 تو خود بگشای در اینجا که در خود درون شو تا بهبینی رهبر خود
💡 سپس دین درون شو ای خرگوش که به پرواز بر شدهاست عقاب
💡 پیری اگر تو درون شوی ز در شهر سخت کند بر تو در به تنبه و فانه