درو زن
مترادفها
دروگر، برداشت کننده
لغت نامه دهخدا
دروزن. [ دَ؟ ] ( اِخ )ذکر ماسح و سوادی که در آن مقادیر مساحت شده زمینها را ثبت کند. ( مفاتیح، در مواضعات ذکور و دفاتر ).
دروزن. [ دِ رَ / رُو زَ ] ( نف مرکب ) حصّاد و دروگر. ( ناظم الاطباء ). درونده غله. ( از شعوری ج 1 ورق 450 ).
فرهنگ فارسی
ذکر ماسح و سوادی که در آن مقادیر مساحت شده زمینها را ثبت کند
حصاد و دروگر درونده غله
جمله سازی با درو زن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 وگر اصل آتش است آبی برو زن چو آبش بر زدی آتش درو زن
💡 در تصاویر قدیمی دهکدههای روستایی، تصویر یک درو زن که با دقت و مهارت در حال کار در مزارع گندم است، دیده میشود.
💡 آن درو زن با پشت خمیده و خستگی مفرط، تمام روز را در زیر نور سوزان خورشید در میان دشتهای پهناور سپری کرد.
💡 شعر معروف آن شاعر بزرگ، تصویر زیبایی از یک درو زن و فصل برداشت محصول را در ذهن خوانندگان تداعی میکند.